برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
خدا ازت خیلی دورم.... تو کجایی خدای خوبم من کجا....
خدا منو ببین... منو بخواه....
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
خنگ ترین زمانم اسفند 95 بودم....
ساده لوح ترین روز هام اسفند 95 بودم ...
چقدر از دست خودم ناراحت هستم...
چقدر سست و بی اراده بودم...
چقدر زود گذشته رو فراموش کردم...
دلم برای روزای قشنگم با امیر خیلی تنگ شده . یاد اون روزا بخیر . چه عشقی چه شوری چه روزای خوبی...
دلم برای امیر هم خیلی تنگ شده... از امیر خیلی دور شدم ... من واقعا عاشقش بودم. میرم براش.. دوستش داشتم از ته دل...
امشب شب نیمه شعبان بود. دلم خیلی گرفته بدون امیر
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
چرا هر وقت میخوابم چشمام که سنگین میشه تو میایی تو خوابم؟؟؟ مثلا واسه چه کاری ظهر میایی به خوابم؟؟؟؟ چرا دست از سر من برنمیداری؟ چرا از فکر و خیال من بیرون نمیری ؟ چرا افکار منو تنها نمیزاره ؟
کاش اینقدری که تو توی ذهن من نقش بستی ، منم توی ذهن تو بودم... توی افکار تو بودم... کاش توام یه کم به یاد من بودی.... ولی حیف که اینا همش ای کاش.... ای کاش .... ای کاش
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
چرا من جسمم روحم روان مثل همه آدمای دنیا نیست؟؟؟ چرا با همه فرق میکنم؟ چرا هر چیزی که واسه همسن و سال های من عزیز و مورد علاقه است واسه من بی ارزشه؟؟؟؟ چرا از هیچی لذت نمیبرم؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی
میشه لطف کنی تو خواب من نیایی !!؟؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: سجاد رحمانی